گامهای کوتاه


سعدی به روایت من

 

بادِ پرصدا و رگبار بهاری باران را کج‌کج می‌آورد توی تراس. یک قاشق کوچک طوفان ریختم توی فنجانِ آرامِ چای. بخار افسرده‌ای کرد و سرد شد.

 




ربع بزرگ مسکون

 

غذاهایی که با دست راستم می‌پزم بد نیستند. برای مهمان‌ تعارفی اما با دست چپ غذا می‌پزم. تقلب کوچکی‌ست: انگشت‌های دست راست تو لای انگشت‌های دست چپ من جا مانده. آشپزی تو بهتر بود.