گامهای کوتاه


عهد سست و سخن‌های سخت

 

آن‌وقت، یک جفت شیشه‌ی سکوریت هم دارد که هروقت به دیدار ما می‌آید، روی مردمک‌هاش می‌گذارد. من نگاهش می‌کنم: با تلسکوپ، با میکروسکوپ، با چراغ قوه، با پروژکتور، با شمع و گاهی هم با سر انگشت‌ها؛ اما فقط طرح مبهمی از خودم را می‌بینم که ایستاده و به حال تعجب و موشکافی گردنش را کج کرده است.