گامهای کوتاه


دل سگ

 

خانه را بوی قهوه بردارد، لیوانت را دستت بگیری، پنجره‌های تراس را باز کنی، باد مثل گربه‌ی لوسی از لای درخت‌ها بیاید بنشیند کنار پاهات، خورشید رو به زوال عصر را نگاه کنی و دهانه‌ی لیوان را، به جای همه‌ی لب‌های غایب به دهان ببری... بعد دیگر خاطرت جمع است که پاییز هم آمد.