تأملات مهآلود!
دوست مردمشناسی دارم که مدتها در مورد افسانهها تحقیق کرده است. یکبار گفت که در بعضی روستاهای یزد، برای پُرآبی، دوشیزهای را «عروس آب» میکردهاند. عروس آب، یک شب را در میان آب قنات صبح میکرده است.
امشب من عروس آب بودم. از فردا تا اطلاع ثانوی باردارم.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:۳٤ ب.ظ توسط حوا