گامهای کوتاه


کلّاً تعطیلات!

 

من بلد نیستم دعوا کنم یا فحش بدهم. زود گریه‌ام می‌گیرد و دیر می‌فهمم که سرم کلاه گذاشته‌اند یا بهم توهین کرده‌اند. برای همین، دیروز که باز هم همین‌طورها شد، دو تا دست‌هایم را مثل دو تا بال یک پرنده به هم چسباندم و انگشت‌های شستم را به جلو خم کردم. آن‌وقت بال زدم و آمدم این بالا. البته این‌جا هواپیما زیاد رد می‌شود و فشار آب هم کم است اما هیچ نوع پشه‌ی مزاحمی ندارد و بوی فاضلاب هم اصلاً بالا نمی‌آید.

 

نکته: مواد لازم برای سفر:

١ـ یک عدد خانم الف (که هی با هم هِرهِر کِرکِر کنیم)

٢ـ یک عدد خانم ب (ترجیحاً از بخش‌های خوش‌بین‌اش)

٣ـ یک عدد آقای پ (به مقدار لازم)

۴ـ مامان (به مقدار ممکن)

۵ـ مسواک، خمیردندان، عینک آفتابی و یک دست مِنچ.

 

پ.ن: این هم یک‌جور فرافکنی است و معنی‌اش این است که من و آدم‌ها باز خیلی ناجور گند زده‌ایم.

 


حوا