یک تودهی پرفشار سوءتفاهم
دختر شمارهی 1 به مادرش نگاه کرد و حس کرد که او را خیلی دوست دارد. مادر به دختر شمارهی 1 نگاه کرد و به او افتخار کرد. دختر شمارهی 1 به مادر نگاه کرد و پیش خودش گفت: او شمارهی 2 را بیشتر از من دوست دارد. مادر به دختر شمارهی 1 نگاه کرد و پیش خودش گفت: او نمیتواند به من احترام بگذارد. دختر شمارهی 2 خواب بود که صدای دو تا پلنگ عصبانی را شنید. دید مادر و دختر شمارهی 1 روبهروی هم نشستهاند و مهربانانه به هم لبخند میزنند. چترش را باز کرد و رفت جلوی تلویزیون نشست.
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۱٤ ق.ظ توسط حوا