گامهای کوتاه


کلاغ بی‌خانه!

 

ما مرداب‌‌هایمان را گرفته بودیم روی شانه‌هایمان و تندتند راه می‌رفتیم. سرمان را انداخته بودیم پایین و همین‌جور بیشتر و بیشتر توی مرداب‌هایمان فرو می‌رفتیم. تندتند راه می‌رفتیم و همه چیز خوب بود و ما توی مرداب‌های روی شانه‌هایمان فرو می‌رفتیم.

                                          پایان!

 

                                                   ******

  پ.ن1: من این را گوش می‌کنم. شما هم حتماً همین کار را بکنید.

پ.ن2: وقتی که گوش کردید یادتان باشد که من گفته‌ام:

روی زمین‌های سست حسابی باران باریده بود و چنان که پای به گِلزار فرو شود...