گامهای کوتاه


Becoming Jane

 

امروز عصر داشتم یک ملافه‌ی بزرگ را روی بند رخت پهن می‌کردم و باد توی دامنم و ملافه پیچیده بود و چند تا برگ هم روی زمین جابه‌جا می‌شدند و درخت خرمالو هم آرام آرام تکان می‌خورد و زندگی هم زیر سایه‌بان ایستاده بود و دست‌هایش را توی جیب‌هایش گذاشته بود...

 و گمانم کمی هم گرد و خاک توی چشم‌هایش رفته بود....


حوا