گامهای کوتاه


بوی بهبود

 

پدر داشت زغال‌ها را باد می‌زد تا خوب سرخ شوند. صدای جلز و ولز و بوی گوشت کبابی حسابی راه افتاده بود. من هم روی آتش این‌ور و آن‌ور می‌شدم و منتظر بودم ببینم بعدش چه می‌شود.