بوی بهبود
پدر داشت زغالها را باد میزد تا خوب سرخ شوند. صدای جلز و ولز و بوی گوشت کبابی حسابی راه افتاده بود. من هم روی آتش اینور و آنور میشدم و منتظر بودم ببینم بعدش چه میشود.
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۳٤ ق.ظ توسط حوا
گامهای کوتاه |
||
پدر داشت زغالها را باد میزد تا خوب سرخ شوند. صدای جلز و ولز و بوی گوشت کبابی حسابی راه افتاده بود. من هم روی آتش اینور و آنور میشدم و منتظر بودم ببینم بعدش چه میشود.