گامهای کوتاه


هم‌آغوشی با میهمان بی‌گاه

 

بعد من را دراز کردند روی زمین. بعد موهایم راه کشید و توی خاک رفت و محکم شد. بعد از میان سینه‌ام دست بزرگی رویید که بالا رفت و بزرگ شد و بزرگ‌تر شد و جوانه زد و سر بهار از هر شاخه‌اش دل سرخی رویید که می‌تپید.


حوا