گامهای کوتاه


قضیه‌ی دلبستگی متقابل من و رادیو

 

صبح‌هایی که صبحانه ساندویچ کوچکی‌ست که جویده ـ ‌ناجویده توی ماشین قورتش می‌دهی و همان‌جور که چشمت به ساعت ماشین است که تأخیرت را یک دقیقه، دو دقیقه، سه دقیقه بزرگ می‌کند داری به حرکت کند ماشین‌های جلویی فحش می‌دهی و توی صورت خودت و همه‌ی راننده‌های اطراف چیزی‌ست که حتما می‌تواند بچه‌ها را گریه بیاندازد، این‌جور موقع‌ها چه چیزی می‌توان گوش کرد غیر از دلنگ دلنگ اخبار رادیو؟...

پ.ن(مخصوص کسانی که با متن هم‌ذات پنداری کردند): اینم شد زندگی؟ یه فکری به حال خودت بکن!