با هفتهزار سالگان
هر سال وقتی بهار یواش یواش اسبابهایش را جمع میکند که بیاید روی درختها بنشیند، من یاد مادربزرگم میافتم. مادربزرگم حدود 20 سال پیش که زنده بود، بهارها قیافهی عجیبی پیدا میکرد و دم گوش من که خیلی بچه بودم میگفت: «اول بهار هرچیز که مرده سر از خاک درمیاره غیر آدمیزاد... حیف!» حالا، همانجور که گفتم اول بهار، البته خودم حواسم هست، اما شما هم اگر علفی، گلی، گیاهی دیدید که یک دسته موی سفید بافته دارد و دارد با چوبسیگارش ور میرود، از قول من بهش بگویید که... من خیلی خوشحالم.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢٢ ب.ظ توسط حوا