گامهای کوتاه


افسارهای اضافی برای الاغ رام!

 

شمع‌های کوچکی دارم که دور و برم توی هوا آویزان‌اند و هر وقت حالم خوب باشد، چند تایی‌شان روشن‌اند.

سه چهار ماهی بدجور خودم را گرفتار کرده‌ام: بی‌خودی و حسابی. دغدغه‌های بی‌مزه‌ای هم دارم و شب‌ها که توی تختم دراز می‌کشم تعجب می‌کنم که چرا با این‌همه خستگی خوابم نمی‌برد. چند روز است که هی سعی می‌کنم چیزی بنویسم: دو سه تا از شمع‌ها را روشن کنم، چیزی ببینم، چیزی بنویسم. یک‌جوری حالیم بشود که هنوز توی دنیای خودم هستم و حالم خوب است.

حالا «این» یک «چیز» به حساب می‌آید یا نه؟


حوا