گامهای کوتاه


قربتاً الی من، قربتاً الی تو

 

انگشت اشاره‌ی هر دو دستم را بالا می‌‌گیرم. سایه‌هاشان می‌افتد روی دیوار روبه‌رو. سایه‌ی انگشت دست راست به سایه‌ی انگشت دست چپ می‌گوید: «ها؟ چته؟» سایه‌ی انگشت دست چپ می‌گوید: «شکمم درد می‌کنه، یه چیزی تهِ تهِ تهِ شکمم یه جور داغی درد می‌کنه» سایه‌ی انگشت دست راست دارد برای خودش ورجه وورجه می‌کند. ابرو بالا می‌اندازد و می‌گوید: «چرا؟» سایه‌ی انگشت دست چپ اخم می‌کند و می‌گوید: «فک کنم دلمو قورت دادم» من دست‌هایم را پایین می‌اندازم. سایه‌های روی دیوار سرشان را برمی‌گردانند طرف من. بعد کنار هم می‌نشینند و آسمان را نگاه می‌کنند.