گامهای کوتاه


آیین رنج کشیدن

 

این از آن داستان‌های هپی اندینگ نیست. داستان یک آدمی‌ست که یکّه وسط یک اتاق خالی ایستاده و ضجه می‌زند. از کمر رو به پایین تا شده و نمی‌داند با دست‌هایش چه‌کار کند و زار می‌زند. تنهاست و کسی نیست که  بغلش کند. او کمر خم‌شده و دست‌های آویزان و صدای ناله‌اش را به خیابان می‌برد. با آدم‌هایی آشنا می‌شود و هیچ‌کس بلد نیست که بغلش کند یا موییدنش را ترجمه کند. مع‌هذا او آدم آسانی ست؛ فقط می‌گوید: من را نخواست.



حوا