قربتاً الی من، قربتاً الی تو

 

انگشت اشاره‌ی هر دو دستم را بالا می‌‌گیرم. سایه‌هاشان می‌افتد روی دیوار روبه‌رو. سایه‌ی انگشت دست راست به سایه‌ی انگشت دست چپ می‌گوید: «ها؟ چته؟» سایه‌ی انگشت دست چپ می‌گوید: «شکمم درد می‌کنه، یه چیزی تهِ تهِ تهِ شکمم یه جور داغی درد می‌کنه» سایه‌ی انگشت دست راست دارد برای خودش ورجه وورجه می‌کند. ابرو بالا می‌اندازد و می‌گوید: «چرا؟» سایه‌ی انگشت دست چپ اخم می‌کند و می‌گوید: «فک کنم دلمو قورت دادم» من دست‌هایم را پایین می‌اندازم. سایه‌های روی دیوار سرشان را برمی‌گردانند طرف من. بعد کنار هم می‌نشینند و آسمان را نگاه می‌کنند.

 

/ 4 نظر / 14 بازدید
علی

سایه ها مشت ما رو وا میکنن سایه ها آدمو رسوا میکنن!