سرهنگ به خودش نامه می نویسد!

 

پلیس به ما گفت چیزی را که شما گم کرده‌اید ما حتماً پیدا خواهیم کرد. ما ساعت‌ها توی راهروهای پاسگاه‌ها، روی پله‌های دادگاه‌ها، پشت درهای اتاق‌ها راه رفتیم. با آدم‌های زیادی درباره‌اش حرف زدیم. توی کتابچه‌هایمان نوشتیمش و همه‌ی کیف‌ها را چندبار گشتیم. آن‌وقت امشب، وقتی که دانه‌های شکر توی کف روی کاپوچینو فرو می‌رفت و کافه خلوت بود و بیرون هم بارانِ کمی آمده بود، یادمان آمد که ما هیچ‌وقت چیزی گم نکرده‌ایم. آن‌وقت، زندگی کردیم. همان‌جا.

/ 8 نظر / 4 بازدید
کاسنی!

خدارو شکر....داشتم نگران می شدم.......[نیشخند]

هانی

بیدلی در همه احوال خدا با او بود او نمی دیدش و از دور خدایا میکرد

داود

ماهیان ندیده غیر از آب پرس پرسان ز هم که آب کجاست ( کامنت قبلی رو با فعلی میکس کردم که دانه های شکر راحت تر فرو بره تو کاپوچینو )

shiny

یادت آمدگم نکردی یا یادت آمد فراموش کنی که پیدا کرده بودی؟

حسین

چه خوب! پیدا شدم شیدا شدم من او بدم من او شدم ...

دندانپزشک کاذب

کامنتت برای مطلب آقای کامل و خانم پارسیل منو به فکر فرو برد. اول از نکته بینی ت خوشم اومد اما بعد دیدم شاید دلیل چاق بودن زن هایی که همیشه وسط یک داستان عاشقانه سر میرسند و همه چیزو بهم میریزند اینه که معمولا شوهرهای این دسته زن ها رضایت کمتری از قسمت زناشویی زندگی دارند و بنابراین احتمال بیشتری برای خیانت . البته شاید هم چون قراره خواننده از این دست زن ها بدش بیاد نویسنده اون ها را چاق و بد هیکل میکنه. شاید

مسیح

جالب بود و خیلی چیزای دیگه