دستور طبخ صبحانه برای گلوگاه پنهانی

 

آنان که زلف ما را بر باد داده بودند یادشان رفت کمی هم بر باد بروند. آن‌ها که نیامدند ما هم نشستیم و موهایمان را دانه‌دانه کاشتیم توی حفره‌های نانی که از گوشت ما پیچیده بودند و صبحانه‌ی بعد از شام زفافشان را لای آن برای مَرکب‌های رامشان لقمه می‌گرفتند.

/ 7 نظر / 14 بازدید
دندانپزشک کاذب

میبینم که اینجا هم مثل وبلاگ من خون و خون ریزی به پاست. اما چیزی که درباره نوشته ام و پینوشتش بود حرف دل من بود اما چاره ای نیست رفقایم انقدر زودباورند که همیشه در خطر سوء تفاهم قرار دارم

نيستان

این که نشد کار! تو هی داری بدو بدوتر میری![لبخند]

وانموده

مثل اسبی شده بودم که پیشاپیش وقوع فاجعه را حس کده باشد. دیده ای چطور حدقه هاش از هم می درند و خوفی را که پیچیده توی سرش باد می کند توی منخرین لرزانش؟ دیده ای چطور شیهه میب کشد و سم می کوبد به زمین؟ نه، من هم ندیده ام، اما اگر اسبی بودم خشم خود را این طور نشان می دادم. ("سمفونی شبانه ارکستر چوب ها"/ رضا قاسمی)

سروش

سلام، من از فضای این متن دلهره دار شدم!