عهد سست و سخن‌های سخت

 

آن‌وقت، یک جفت شیشه‌ی سکوریت هم دارد که هروقت به دیدار ما می‌آید، روی مردمک‌هاش می‌گذارد. من نگاهش می‌کنم: با تلسکوپ، با میکروسکوپ، با چراغ قوه، با پروژکتور، با شمع و گاهی هم با سر انگشت‌ها؛ اما فقط طرح مبهمی از خودم را می‌بینم که ایستاده و به حال تعجب و موشکافی گردنش را کج کرده است.


/ 2 نظر / 27 بازدید
یداله

از گل وا شده ي دورترين بوته خاک، به تو اى دوست سلام.حالت آيا خوب است؟ روزگارت آبيست؟ ساز عشقت کوک است؟ همه اينجا خوب اند،نى لبک ميخواند، قاصدک مى رقصد, باد عاشق شده است.فکر من باش که، من فکر توام. اگه دوست داري يه سر بهم بزن و نظرتو بگو موفق باشي

آرش

:)