روايت نگذشته به صيغه ی گذشته

حالم خوب نبود. بد هم نبود. جوری بود که تویش بد و خوب جا نمی‏شود. این را از دگمه‏های کوچکی فهمیدم که روزها پیدایشان می‏کردم و شب‏ها، با هر چه هم کوشش، می‏دیدم به هیچ کُتی وصل نمی‏شوند. زندگی‏ام همین‏جور مولکول مولکول از هم جدا می‏شد و هیچ تکه‏ایش هم قواره‏ی هیچ بالاپوشی نبود. آخر سر دگمه‏هایم را مشت کردم ریختم توی قوطی دگمه‏های مادرم. رفتم از توی کمد یکی از پیراهن‏هایم را درآوردم. موهایم را بالای سرم گیره زدم و پیراهنم را پوشیدم. توی پیراهنم کلی صدا می‏آمد و هزار جور عطر به دماغ آدم می‏خورد. نورهای عجیب و غریب هم بود و حرف‏هایی که دیگر واضح شنیده نمی‏شد. نشستم جلوی آینه. یک رژ لب برداشتم که یکهو دیدم به جای صورتم، دره‏ی خالی عمیقی نشسته است. رفتم جلوتر ببینم چه خبر است، و حالا مدت‏هاست که افتاده‏ام این‏تو و نمی‏دانم چرا هر چه می‏روم به هیچ کجا نمی‏رسم...

/ 6 نظر / 8 بازدید
اوهام

این چند خط نوشته ی شما ظرفیت تبدیل شدن به یک متن هولناک رو داره متنی که در بی زمانی رخ میده در جدا جدا شدن و بهم نچسبیدن چیزها! ورود به دنیایی که خیلی شبیه دنیای ماست کاش این نوشته را ادامه بدهید... تخیل نوشته خیلی قوی است ورود به داخل دره ای درون خود ...

اوهام

نام پست هم در نوع خود جلب توجه می کند روایت نگذشته داستانی است برای آینده یا حال... حال آنکه صیغه اش گذشته است و فعل های ماضی به زمان دهن کجی می کنند ... اتفاقی که گویا همیشه رخ می دهد و اگر چه مربوط به آینده است گویی از دنیاهای گذشته آمده است...

دغدا

سلام. فضای سور رئال حاکم بر اين چند خط بوف کورو تداعی می کنه. با نظر اوهام موافقم. می تونی ادامه بدی. خوب تو وجوه خاص خودت رو داری درشتی...و ذره ذره متجلی می شی.

حسين

سلام، چند بار چند جمله در باره آنچه نوشته بوديد نوشتم ولی ديدم بهتر است در برابر مسافری که چنان دره عميقی را می پيمايد نباشم. پس برميگردم تا سقوط در چنان دره ای را بجويم. گويا اگر هست بايد در عميق ترين ها باشد. زیبا بود. بسیار. کاش بیشتر بنویسید. در باره «عتماد آفرين» توضيحی نوشته ام.

الهه

فکر کنم هر چه ادامه بدی و پيش بری بيشتر غرقش بشی و گم بشی در ابهامات، اين داستان ته نداره يعنی از اولش سر نداشت که ته داشته باشه، شناخت خود......

صبح روز بعد

سلام. این خانه مجازی را از خاک دوری زدوید. خوب کردید. آن پیراهنها و صداها و عطرها .... جالب بود.