رسیدن آن سال که روز آخرش بگوییم: تا باد چنین بادا

 

لباس‌های کثیف تا آخرین دانه شسته شده‌اند. همه‌جا را دستمال کشیده‌ام. خانه بوی تمیزی و نوی می‌دهد. توی چشم‌هایم را سیاه کرده‌ام. حالا روی مبل، روبه‌روی ماهی‌ها و سبزه و سین‌های دیگر نشسته‌ام و منتظرم این کیسه‌ی سنگین امید را به نخی که با صدای درکردن توپ توی هوا آویزان می‌شود گره بزنم.

پ.ن1: مطابق سنوات ماضیه: لبخند لطفا!

پ.ن1: یک آقایی بود که یک شب به حکیم عمر خیام هم حسودی کرد. یک حوا هم بود که به گودر هم حسودی می‌کرد. حالا من آن آدمی هستم که می‌توانم بگویم: مبارکت باشد. سالت خوش و بختت خوش.

 

/ 6 نظر / 12 بازدید
يك حرف از هزاران

سال نو و بهار شاد شما هم مبارك. گره كيسه ي سنگين آرزوهاتون هم بر گوشه ي سال جديد محكم محكم :-)

نیستان

رسید آن سال که ما همه ش تویش بگوییم تصدقتان گردیم رفیق جان [ماچ]

گوش قرمز

سلام خیلی زیبا بود خیلی . تا آخر ِ همین صفحه خواندم و لذت بردم . راستی ، من پاستیل نوشابه ای دوست ندارم ، من پاستیل میوه ای دوست دارم . [گل]