سعدی به روایت من

 

بادِ پرصدا و رگبار بهاری باران را کج‌کج می‌آورد توی تراس. یک قاشق کوچک طوفان ریختم توی فنجانِ آرامِ چای. بخار افسرده‌ای کرد و سرد شد.

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
صبح روز بعد

سلام ... و آنگاه کدام ایوان؟

حسین

سلام، ... بعد بی سر و صدا فنجان افسرده ی طوفان زده را سرکشیدم!

ملیـK

و من همچنان در انتظار چایِ بعدی هستم با تو...