رستنی‌های بی‌فصل

 

هر کار کردم حرف‌هایت توی کله‌ام نمی‌رفت. همین‌جور روی سرم لابه‌لای موهایم می‌ماند. برداشتم جمله‌هایت را یکی‌یکی های‌لایت کردم.بعد پشیمان شدم و موهایم را باز سیاه کردم. تا این‌که تو آمدی و دستت را مثل شانه توی موهایم کشیدی و باز از رد دستهایت نور تابید بیرون.

/ 7 نظر / 13 بازدید
گروسی

سلام دوست من نوشته هات منو یاد یکی از دوستان شاعرم میندازه که می نویسه خوب هم می نویسه اما................. راستی به روزم با دو شعر کوتاه خوشحال می شم سر بزنید

داود

مثل همیشه خوب

سارا فلاح

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری زندگی همین است!

مهر

چه قدر حال کردم بعد از چند وقتی که نیامده بودم پیشت حوا! به ویژه "آن هفت هزار سالگان"ت را دوست دارم ... .. .. .. این بو که به انگشتانم پیچیده / سیاه گلی که این کاغذ را / که چشم تو را عزیزم / عزیزم ! / توی تمام این گوشی ها فریاد ... فریاد کن !

گروسی

اما یعنی اینکه........ تکیه کلام ترک زبان هاست.اما یعنی مرسی برقرار باشی

گروسی

جدای شوخی کاش این متنت قسمتی از یک داستان بود .نثر به این قدرت و تصویری به این زیبایی حیفه به خدا. اگر چه نظر شخصیه... بر قرار باشی