تو رختخواب مخمل رنگی ش خوابیده...

 

یادم نمی‏آید کی زاییده‏امش ، اما می‏دانم که خیلی وقت است این بچه را دارم. اولش دست و پا نداشت. فقط یک کله‏ی گرد بود با دو تا چشم وق‏زده که بر و بر نگاه می‏کرد. بعدها دست و پا هم درآورد. بچه‏ی خوشگلی‏ است اما من زیاد دوستش ندارم. حالا مدتی است که شروع کرده است به خوردن من. دست و پایم را خورده و حالا از من فقط یک کله‏ی گرد چروکیده مانده با دو تا چشم وق‏زده که زرت و زرت تاب برمی‏دارد.

 

/ 8 نظر / 14 بازدید
فریدون

من که نفهمدم منظورتو شاید هم نباید میفهمیدم [گل]

خروس

فرق من و تو اینه که من یادم میادکی زاییدمش

امیر

مثل احمدی نزاد که یکدفعه چهار سال پیش پیداش شد و نفهمیدیم از کجا ؟

صبح روز بعد

سلام. راستش را بخواهی چند سال پیش خوابی دیدم که کودکی ناقص الخلقه به دنیا آمده است و در اتاق بغل به دست یکی از آقایان می سپارمش و می گویم بفرمایین این هم بچه تان و ... یاد آن افتادم.

میشل

به نظر من که این بچه هه همین مردم هستن. این بار انقلاب بچه هاشو نمیخوره بچه ها انقلابو می خورن!

نیستان

پس پشت اون روبند سیاه چی قایم کردی که هیشکس نبینه؟ بندازش اونور!