تخیلاتِ پیش از تبخیرِ قطره‌ی محال‌اندیش

 

من یک ساعت شنی هستم. الان قطره‌های خون چکّه...چکّه...چکّه روی سنگ سفیددست‌شویی می‌افتند. یک روز هم همه‌چیز برعکس می‌شود و همان‌طور که قطره‌ها دارند به تنم برمی‌گردند من مسیر برگشت به گذشته را پیدا می‌کنم.

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
دوازده رخ

یکی از نقاشیهای کتاب قانون طبه. به این لینک سر بزن http://www.nlm.nih.gov/exhibition/historicalanatomies/mansur_home.html

محمود

اوه! تصویر دیوانه کننده ای بود!

بی تا

از اینکه به نوشته های یک نابغه دست پیدا کردم تو شوکم. مدتها بود نوشته هایی به این عمق و زیبایی نخونده بودم.

محمود

چرا اینقدر دیر آپ میکنین؟