کیا داغشو دوست دارن؟!

 

امروز هوا خیلی گرم بود. من از خانه رفته بودم بیرون. مردم باز هم توی مکعب‌های یخی‌شان این‌ور و آن‌ور می‌رفتند. از کنار هم با فاصله رد می‌شدند تا جهان‌شان به هم گیر نکند. از وسط یخ برای آشناهایشان دست تکان می‌دادند و به چشم‌های غریبه‌ها خیره‌ می‌شدند. گاهی هم مکعب‌هایشان را کنار هم می‌گذاشتند و برای هم درد دل می‌کردند اما چون آفتاب این‌جور موقع‌ها آدم را کلافه می‌کند زود پا می‌شدند و به یخچال خودشان برمی‌گشتند.

امروز هوا خیلی گرم بود و این برای خانه‌ی اسکیمویی ما اصلا خوب نیست.

/ 10 نظر / 7 بازدید
هیتلر لومپنها

من هیتلر لومژنها هستم .... وبلاگ خوبی دارید .... خودتو با من چکار داری ؟

من م . شاید ...

سلام نوشته های زیبایی داری ن . از طریق وب نوشت های امیر بهرام عزیز ترین افتخار آشنایی پیدا کردم ... خوشحال می شم به من هم سر بزنی ن ...[گل]

لرگانی

یورو 2008 به روزم کرد: فوتبالیدن با پتک!

من م . شاید ...

بله یه دلیل ی داره . شاید . ایین . جدا نوشتن ها ... . سپاس ...[گل]

نيستان

بستگی داره فصل گیلاسایی باشه که میشه گوشوارشون کرد، یا وقت این که یه گوله ی برفیو محکم پرت کنم تو صورتت[زبان] ما که همه جوره مخلص طبیعتیم

فقط بعضی ها داغشو دوست دارن.امنیت سرد بیشتره البته.

اوهام

نظری گذاشتم از زبان آدم برفی گویا نظر هم در این گرما آب شدو بر زمین ریخت... نوشتم دل این موجودات یخی نیز گاهی برای آفتاب می گیرد و تن به گرمایش می دهند هرچند که با هر قطره به مرگ نزدیک شوند... گفتم باید گرما درون آدم باشد این قالب یخی زودگذر است! نوشتم از درون این مکعب یخی از تو سپاسگذارم که زیبا دیدی... و همین چیزها و چیزهای دیگر که گفتم و آب شد...

صبح روز بعد

سلام. مطالبتان تازگیها از درک عوامانه من فاصله زیاد دارد. کسی هست که اینها را برای ما مردم کم فهم ترجمه کند؟

شریعتی

سلام وقت به خیر خوشحال می شم از وبلاگ من سری بزنید و نظر ارزشمند و نقدتون رو مطرح کنید صمیمانه منتظر هستم ... به امید خدا خوش باشی