زندگی در پیشِ رو

 

انگشتم را می‌برم توی شیشه‌ی زمانِ از دست‌رفته و توی دهانم می‌‌گذارم: ...مزه‌ی مربای زردآلو می‌دهد... و خوب که بو می‌کنم... یک‌جور بویی که از برگهای اول بهار بلند می‌شود... بعد همین‌که نفس می‌کشم، نفسم صدای ویولون می‌دهد. تعجب می‌کنم. صدایم را صاف می‌کنم: می‌شود فلوت. نوک انگشتم را دوباره توی دهانم می‌برم: صدای پیانو می‌دهد. بعد از توی چشم‌هایم صدای سازهای دیگری می‌آید که نمی‌شناسمشان... حالا کافی‌ست یک آه بکشم تا فوره (Faure) رکوئیمش را تمام کند.

/ 21 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

زین دو هزاران من و ما در عجبم من چه منم گوش بنه عربده را دست منه بر دهنم چون که من از دست شدم در رهِ من شیشه منه گر بنهی پا بنهم، هر چه بیابم شکنم

علی کیا

آكورد اين زندگي فعلا براي من شده سرفه هاي پياپي كه با هيچ دوا و درموني درست نميشه

مخلص : حبه ی انگور

اندر خم کوچه ی تک درخت نیامدی!

صبح روز بعد

سلام چه خبرها بوده اینجا و من هم درگیر این پروژه تمام ناشدنی ... من واقعا گاهی موقعها ( که با مواقع = نیست !) فکر می کنم شما چه می خوری که ذهنت اینقدر پیچاپیچ می شود گاهی مواقع؟ راستی اگر نامرئی می شدی ...؟

نامرئیت امر نامیرا

سلام جناب حوا من «نامرئیت امر نامیرا» تیتر یکی از نوشته های کمتر پیچاپیچ ام. شما چی گفتی؟! اگر نامرئی می شد ...؟(؟) یعنی پرسیدی اگر ...، چه طور می شد؟ یا با لحن رشک برانه بایدش بخوانیم که «اگه می شد چی می شد!!!» ها؟

صبح روز بعد

جواب دادم بهش

صبح روز بعد

جواب دادم بهش

Ãmir

بسیار توهم ناک مینمود! خیلی امپرش، سیونیست وار بود این نوشته ات! مرسی از ویدیو.

حسین

سلام، شما خودتون هم که مثل من قدیمی مانده اید همچنان [شوخی]