یک توده‌ی پرفشار سوءتفاهم

 

دختر شماره‌ی 1 به مادرش نگاه کرد و حس کرد که او را خیلی دوست دارد. مادر به دختر شماره‌ی 1 نگاه کرد و به او افتخار کرد. دختر شماره‌ی 1 به مادر نگاه کرد و پیش خودش گفت: او شماره‌ی 2 را بیش‌تر از من دوست دارد. مادر به دختر شماره‌ی 1 نگاه کرد و پیش خودش گفت: او نمی‌تواند به من احترام بگذارد. دختر شماره‌ی 2 خواب بود که صدای دو تا پلنگ عصبانی را شنید. دید مادر و دختر شماره‌ی ‌1 روبه‌روی هم نشسته‌اند و مهربانانه به هم لبخند می‌زنند. چترش را باز کرد و رفت جلوی تلویزیون نشست.

 

/ 24 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیستان

اینجا و اونجا تو که نبودی کج و کوله بود. هی خواستیم یه چیزی بنویسیم بیای خوشعال شی نشد! حالا که اومدی نمدونم چرا همه چی دوباره راستو ریسته! اصلنم ایهام نداشتا

صبح روز بعد

سلام. آدرس من همانا در گوشه وبلاگم موجود است و از قضای آسمان هم 24 ساعته روشن.

صبح روز بعد

همانا روشن است ...

کیمیا تاج نیا ( دغدا )

...سلام...قرار داریم که فردا راه بیفتیم...این قدر دلتنگم که دلم می خواهد فردا رفته باشم...جوری که انگار هرگز نیامده ام...حوا...

نیستان

آمدیم نبودید؟ کجا رفته اید باز؟

داود

خوبی؟

انجمن مجازی ایران.نقد شعر معاصر

با سلام . بیست و هفمین جلسه ی انجمن مجازی تشکیل می شود. موضوع: نقد اشعار فدرس ساروی. از حضور شما فرهیخته ی گرامی در جمع مان خرسند خواهیم شد.

داود

مدتهاست نه به تسلا فکر می کنم و نه تسلابخشی. به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت هنوز جهل مصور که کیمیایی هست