جزئیات وقایع و قضیه ی بستن در میخانه

 

آن‏ها آن‏طرف خیابان را نگاه کردند و منتظر شدند. چراغ که سبز شد پایشان را روی خط عابر پیاده گذاشتند و راه افتادند. بعد دیگر همه‏جا خیلی تاریک شد و آ‏ن‏ها فهمیدند که آن خط‏کشی عابر پیاده نبوده است؛ این پله‏های صاف و پهنِ رو به پایین بوده است.

/ 8 نظر / 13 بازدید
رود راوی

آفرین چه بچه خوبی شدی تازگیا! چه زود به زود آپ می‌کنی!

در جستجوی یار دلازار

ما را که بر باد دادی، حالا آمده ای سیاست/ بازی میکنی با ما بانو

ذهن عریان

جالب بود ... ولی پله های رو به پایین فکر نکنم شبیه خط کشی باشند ... شما رو لینک کردم [گل]

آدمک

سلام عزیزم مثل همیشه پست زیبایی بود ممنونم به آدمک هم سر بزن با پست جدید منتظرتم بهم سر بزن منتظرتم دنیا پر از سگ است جهان سر به سر سگی ست غیر از وفــا تـــمام صفات بشــر سگی ست! لبخند و نان به سفره ی امشب نمی رسد پایــان ماه آمد و خــلق پدر سگی ست

فدرس ساروی

مرد از قبیله رفت و زن زوج خوشبختی شد که از دمارش درآمد. ( به نقل از گاردین) به روز است باز فدرس ...

نیستان

یه سوالی خیلی ذهنمو مشغول کرده، اونایی که وسط خیابون واستاده بودن، پاشونو که گذاشتن رو اولین پله تلپی افتادن پایین؟