برای زندگی؛ وقتی که کراوات می زند

 

وای ی ی ی ی! عجب خوابی! خواب دیدم که یک وبلاگ نویسم...بعد خواب دیدم که دیگر وبلاگ نویس نیستم...بعد خواب دیدم که وبلاگ نویسم...بعد خواب دیدم که نیستم...حالا بیدار شده ام و دارم خواب می‌بینم که وبلاگ نویسم!

پ.ن: من به عنوان پیشرو و مایه ی مباهاتِ عقلانیتِ بشری اعلام می کنم که تناقض، لواشک زندگی ست!

/ 6 نظر / 10 بازدید
کیمیا تاج نیا ( دغدا )

...همیشه همین خواب و ببین...لطفا... ...و خوبه که تناقضای تو دامنه ی زمانی داره...من که زنده گی رو اسهال می کنم گاهی...از بس بهش لواشک می دم...

فدرس ساروی

حوای عزیز خواب دیدی که خواب می بینی ... همین ... سخت نگیر این/همین است که به تحت لوای آن شک کرده ای ... دیدی ؟ [گل]

مهرداد فلاح

راستی راستی که با این یادداشت های تو خیلی حال می کنم حوا...بنویس! .. .. .. این روز ها زن زن زن دارد!

داود

اینبار خوابت گویا از جنس رویاهای صادقانه بوده!![لبخند]

علی حسن زاده

سلام دوست گرامي... به روزم با شعري و منتظر حضور شما بي صبرانه... خداحافظ

مریم

حوا جان من معمولا گفتگو را همان جایی که شروع شود ادامه می دهم. چون این طوری معلوم است که جریان بحث چه بوده. قصد به رسمیت نشناختن نداشتم به هیچ وجه. این یک کامنت را هم محض اینکه برداشت غیر دوستانه از ماجرا نشود هر دو جا می نویسم ولی منش فردی ام را با اجازه ات تغییر نمی دهم.