آیین رنج کشیدن

 

این از آن داستان‌های هپی اندینگ نیست. داستان یک آدمی‌ست که یکّه وسط یک اتاق خالی ایستاده و ضجه می‌زند. از کمر رو به پایین تا شده و نمی‌داند با دست‌هایش چه‌کار کند و زار می‌زند. تنهاست و کسی نیست که  بغلش کند. او کمر خم‌شده و دست‌های آویزان و صدای ناله‌اش را به خیابان می‌برد. با آدم‌هایی آشنا می‌شود و هیچ‌کس بلد نیست که بغلش کند یا موییدنش را ترجمه کند. مع‌هذا او آدم آسانی ست؛ فقط می‌گوید: من را نخواست.


/ 8 نظر / 17 بازدید
نیم تنه

مردی کنار پنجره سیگار میکشد مردی که آه از غم بسیار میکشد فریاد از سکوت لبش میرسد به گوش این مرد با سکوت خودش جار میکشد ... یاد این شعر افتادم

دوازده رخ

مرد از آراستن تباه شود سینه از خواستن سیاه شود

دوازده رخ

مرد از آراستن تباه شود سینه از خواستن سیاه شود

دوازده رخ

مرد از آراستن تباه شود سینه از خواستن سیاه شود

حسین

تازه تر نمی کنید اینجارو؟ :)

نیستان

دوباره دستاشو پایین کمرش میاره بالا و محکم دور خودش حلقه میکنه, اونقدر فشار میده که نفسش سر جاش بیاد [ماچ]

حسین

ای بابا! اینکه فقط تاریخش عوض شده! نکته ای داره؟ ;-)) ضمنا نزدیکترین نظر به برداشت من از "خود" بود در بین همه ی آنها که کتبا و شفاها نظر داده بودند در این باره.