بعد هم که ديگر تو، او شدی...

1 آن‏وقت‏ها زمین هنوز گرد بود. عصبانی که می‏شدیم خودمان را وعده می‏دادیم که: این دور را هم بگذار بچرخد تا بچرخم؛ دور دیگر که به هم رسیدیم... این روزها اما، زمین خط‏های دراز موازی‏ای است که هر چه می‏روم و می‏روم و می‏روم، انگار نمی‏شود بچرخم.

 2 این‏جور بود انگار که تو لبی می‏جستی و من قلبی. با این قافِ گرد، قله‏ی بلندی ساختیم که هیچ‏کدام بالا رفتن ازش را بلد نبودیم.

 3 توی گردی زمین شکافی پیدا شد. یک‏سرش را تو گرفتی کشیدی، یک‏سرش را من. هی کش آمد و کش آمد و صاف شد و صاف شد. وقتی که دیگر تا چشم کار می‏کرد همه‏جا خالی و خالی بود، دلت دلم را می‏خواست و تنم تنت را...

 

/ 19 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه

به روزم، اگه دوست داشتی يه سری بزن.

داود

چه دير به روز می شی.چه سخت است نوشتن...

آذرباد

بايد شکست تا قطع کرد.

ارشيا

رومانتيسم در حد دلتنگی. جای هانريش هاينه خالی...

نيما(تراوشات ذهنی يک ابله)

سلام واااق...وااااق... واقعیت چقدر" دم تکان دادن" دارد!! چقدر غافلگیر شدن دارد چقدر عر...عر... عربده کشیدن دارد دردکشیدن... بیا چند عر عر مهمانی

صبح روز يعد

سلام. اين از آن دست نوشته هايی است که از خواندنشان حظ می برم.

رود راوي

من كه نفهميدم چي بيشتر شبيه اسفار مسافرانه! ولي بسيار از نوشته‌هاتون خوشم اومد. به قول دوستتون آدم از خودنشون حظ مي‌بره.

رود راوي

راستي اين ايميل رند رو از مزايده مخابرات گرفتيد؟

نيما(تراوشات ذهنی يک ابله)

سلام مثل اينکه حالا نوبت ماست هر روز بيائيم و بگوئيم که چرا به روز نيستيد به روز شو

امیرطلا

با اینکه اروتیک نیست این پستت، ولی خیلی اروتیکه!!